X
تبلیغات
مدیسه
رایتل

آموزش ابتدایی(بردسکن)
عمومی

برچسب‌ها: روز
[ یکشنبه 16 آذر‌ماه سال 1393 ] [ 06:10 ق.ظ ] [ حسین سالاری ]

باسمه تعالی

اگردرکربلابودم......... !

شایدتازیانه ای بودم که لبان مبارک امام (ع)راهنگامیکه قرآن تلاوت می کرد ضربه می زدم.

یاشمشیری بودم که گردن مبارک آن حضرت رانشان می گرفتم.

مگرابن ملجم مرادی درزمان حضرت علی (ع)نبود؟که صوت قرآن اوچندکوچه آنطرف افراد رامدهوش می کرد.

مگرعایشه همسرپیغمبرنبود؟که جنگ جمل رارهبری می کرد!

یاجعده همسرامام حسن (ع)نبودکه ایشان رامسموم نمود؟!

مگرابوموسی اشعری نبودکه علی (ع)راازخلافت عزل کرد؟

یاشایدتیرچندشاخه ای بودم که گلوی مبارک حضرت علی اصغر(ع)رانشانه گرفته بودم!؟

یاآتشی بودم که خیمه های عقیله ی بنی هاشم راسوخته بودم!

یامشکی بودم که توسط تیردشمن سوراخ شده ودرپیش شش ماهه ی حسین (ع)خجل می شدم؟!

یا حّر بودم؛پوتین ندامت برگردن می کردم ودرصف فرزندرسول خدا(ص)برعلیه ظلم وستم شمشیرمی زدم؟!

یاشایدطفلی بودم که ازتشنگی آنقدرپایم رابرزمین میزدم که خداوندزمزم دیگری راجاری می کرد؟!

یاعصایی بودم که خودرابردجله می زدم تاسپاه امام حسین(ع)عبورکندوسپاه یزید راغرق می کردم.!

یاگهواره ای بودم تاکودک شش ماهه اش راازتیردشمن محفوظ کنم.!

نمی دانم چه بودم ولی دوست داشتم درکربلامی بودم تاباخون سیّدشهیدان امام حسین(ع)می نوشتم !

حسین جان!اگرتودرراه امربه معروف ونهی ازمنکربه شهادت رسیدی!بعداز1400سال سیّدی ازخمین( حضرت آیت ا...امام خمینی "ره")ظهورخواهدکردوپرچم حضرت عباس(ع)رابلند خواهدکرد؛وبعدازایشان (مقام معظم رهبری )جانشین بحق ایشان علی زمانه این پرچم رابرافراشته نگه می دارد.امّابازهم ابن ملجم مرادی هاوطلحه وزبیرهایی پیداخواهندشدوازاینکه قرآن رابرسرنیزه می بینندگول خورده وسازمخالف می زنند؟!

مگراینک این علی فرزندبحق رسول خدا(ص)نیست که پرچم امربه معروف ونهی ازمنکرامام حسین (ع)رابرافراشته

چرابازهم می خواهیم روزگاری برای مابنویسند:اگردرزمان علی(مقام معظم رهبری )بودم؟!....

پس دوست داشتم درکربلا می بودم بعنوان نفر هفتادسوّمین شهیدمی شدم تاباشهادت خودقطره ای برخون یاران امام حسین (ع)اضاف می کردم تااینک بیادرشادت های آن زمان به من افتخار می کردند.

نگارسالاری کلاس پنجم دبستان کوثربردسکن سال تحصیلی  1390-1389

 

درباره ی این مطلب:آن روز ازطرف مدرسه بخشنامه ای رابرایمان درسرصف قرائت کردند

اگردرکربلابودید.....

من همانگونه که درفکر موضوع بودم باافکارم کلنجارمی رفتم موضوع راباپدرم درمیان گذاشتم

وباهم بحث وگفتگو کردیم پدرم ازرشادت های یاران امام حسین(ع)می گفت یکباره به پدرم گفتم ازکجا معلوم که اگرمن درکربلا بودم درصف دشمن نبودم مگر آنها درکربلا نبودن؟ جرقه ای شد برای خلق این اثرکه پدرم بعدازفکرکردن گفت حالابیابنویسیم ......

[ شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1390 ] [ 07:14 ق.ظ ] [ حسین سالاری ]
زیبایی ها را چشم میبیند و مهربانی ها را دل،چشم فراموش میکند اما دل هرگز؛ دوست مهربان و عزیزم سلام
سال 90 در حال تمام شدن است.مطمئنا این سال نیز مثل سال های گذشته شکست ها و موفقیت هایی برامون به همراه داشته و خاطراتی تلخ و شیرین از خودش به جا گذاشته. ولی اون چیزی که مهمه اینه که هردوشون گذشته. پس هرگز بر شکست های گذشته افسوس نخوریم واز موفقیت ها مغرور نشویم که هر دو مانعی میشن در مقابل پیشرفت های آینده.
شاید خیلی ها به ما محبت کردن و از تعدادی هم بی مهری دیدیم.بازم نکته ی مهم اینه که قدر اون دوستانی که به ما لطف داشتن بدونیم و اون دوستانی هم که به دلایلی باعث رنجشمون شدن ببخشیم و بتونیم اونا رو به سمت خودمون جذب کنیم و این نکته همیشه یادمون باشه که اگه کسی خوبیهامون رو فراموش کرد ما خوب بودن رو فراموش نکنیم.
دوست عزیزم پیشاپیش فرا رسیدن سال نو و عید سعید باستانی رو به شما و همه ی دوستان و همکاران عزیزم تبریک میگم و از خدا میخوام که سالی سر تا سر خوبی و شادی توام با موفقیت رو پیش رو داشته باشین.

[ شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1390 ] [ 07:05 ق.ظ ] [ حسین سالاری ]